********************روز تولد من ******************آب زنید راه را هین که نگار میرسد ****مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد

راه دهید یار را،آن مه ده چهار را ***کز رخ نور بخش او ، نور نثار می رسد

خوب من....
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٥  

من در این کلبه خوشم تودر ان اوج که هستی خوش باش

من به عشق تو خوشم تو به عشق هرکه هستی خوش باش


کلمات کلیدی:
دل تنها
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٢  
دوردستها کسی را می شناسم که قلبی به وسعت دریا دارد چشمهایش امتدادی از غمگین ترین غروب خورشید زندگیش و تبسم لبانش گلچینی از غنچه های نو شکفته ی بهاری است دستهایش به اندازه تمام کهکشانها جای دارد و قدمهایش در ابتدای زندگیست او را و نگاههای عاشقانه اش را می شناسم نگاههایی مملو از یاس محبت او را می شناسم او را که وجودش سرشار از آبی بی کران است او را که همراه نسیم صبا می وزد ، آری او را می شناسم در دوردستهاست ولی در دور دستی که همین نزدیکیهاست خانه اش پر از سادگی و صفا کلبه ی بی ریا و محقر او را می شناسم او نیمه پنهان و روح گمشده من است ، آسمان خانه اش همیشه آبی باد او را می شناسم.........
کلمات کلیدی: زندگی ،خدا ،عشق ،سقوط
چگونه احساسات ناخوشایند خود را با همسرمان در میان بگذاریم
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢۸  
چگونه احساسات ناخوشایند خود را با همسرمان در میان بگذاریم:
وقتی ما ناراحت، دلسرد و یا خشمگین هستیم، برقراری ارتباط محبت آمیز دشوار می شود. با حاکم شدم احساسات منفی، موقتاً احساسات محبت آمیز، اعتماد، علاقه، درک همدلانه، پذیرش، قدرشناسی و احترام را از دست می دهیم. در این مواقع در بهترین شرایط هم گفت وگو به مجادله می انجامد.
در این مواقع لحن کلام زن سرزنش کننده و رفتارش انتقادی می شود و مرد بی علاقه و بی توجه به نظر می رسد.
در چنین شرایطی صحبت علاقه مندانه و دلسوزانه و احترام آمیز مشکل می شود و گفت و گو بی فایده است. در این مواقع بهترین راه حل، نوشتن نامه است. با نوشتن نامه می توانید بدون نگرانی از ناراحت کردن همسرتان احساسات خود را آزادانه بیان کنید و به این ترتیب خود به خود لحن دوستانه تری پیدا می کنید.
وقتی مردها نامه می نویسند، دلسوزتر و مهربان تر می شوند، لحن کلامشان تغییر می کند، محترمانه تر برخورد می کنند و زمانی که زنها نامه می نویسند پذیراتر شده، بیشتر اعتماد می کنند و میزان تشکر و قدرشناسی در آنها افزایش می یابد.
با نوشتن احساسات منفی خود می توانید از شدت آنها بکاهید و شرایطی را فراهم کنید تا احساسات خوب و مثبت شما بار دیگر نمایان شوند. در این زمان می توانید به سراغ همسرتان بروید و به طرزی دوستانه و توأم با علاقه بدون هرگونه سرزش با او صحبت کنید. در نتیجه امکان درک شدن شما به مقدار زیاد افزایش پیدا می کند. بعد از نوشتن نامه شاید دیگر نیاز به گفت وگو پیدا نکنید و به جای آن برای همسر خود اقدامی محبت آمیز انجام دهید.
حتی گاهی می توانید به جای نوشتن نامه، همه حرف ها را در ذهن خود مرور کنید. این کارهم باعث می شود بار احساست منفی کم شده و احساسات مثبت جای آن را پر کند.
دکتر جان گری

کلمات کلیدی: زندگی ،علاقه ،محبت ،همسر
خدا..
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٩  

کلمات کلیدی:
خدا..
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٩  
زیباترین عکسهای دنیا در اتاق های تاریک ظاهر می شوند. پس هروقت در تاریکی زندگی قرار گرفتی، بدان که خدا میخواد ازت یک تصویر زیبا بسازد.
کلمات کلیدی: زندگی ،تاریکی ،عشق ،دل
دلم...
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٦  

دلم گرفته است... دلم گرفته است..

.به ایوان می روم ودستم را بر پوست کشیده شب میکشم  

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به افتاب معرفی نخواهدکرد

کسی مرا به مهمانی گنجشک ها دعوت نخواهد کرد

پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است.....


کلمات کلیدی: فروغ ،دل ،مهمانی ،زندگی
دلم..
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٦  

تا به کی باید رفت از دیاری به دیاری دیگر

نتوانم،نتوانم جستن

هر زمان عشقی و یاری دیگر

کاش ما هر دو پرستو بودیم

 که همه عمر سفر میکردیم

از بهاری به بهاری دیگر...


کلمات کلیدی: فروغ ،زندگی ،سفر ،بهار
خاطره...
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٦  

به صلیب صدات مصلوبم ای دوست

 گمان مبری که مغلوبم ای دوست

  ترف نفس من اگر شد هوس من 

 به سکوت تن ندادم تا نمیرم بی کفن


کلمات کلیدی: زندگی ،گناه ،سقوط ،فریاد
او که بود..
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٦  

آن که مست آمد  ودستی به دل ما زد و رفت 

 در این خانه ندانم به چه سودا زد  و رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد  تنه ای بر در این

خانه ی تنها زد 

 و رفت......


کلمات کلیدی: او ،زندگی ،عشق ،دیوونه
مرا دریاب مادر ، پدر ، زندانم مکن
ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۳  
 مادرم ، پدرم ،بیا و مرا دریاب تا ببینی که در حسرت عشق می سوزم . مادرم مرا دریاب که  قلب من برای تو ست .  مادر ، تو مرا در زندان تن اسیر کردی و من تاب این اسارت را ندارم . گریه هایم ،  خنده هایم  ، همه برای توست . مرا دریاب خواهرم    ، من  تاب و طاقتم کوهی است از صداقت 
ساده دلی بودم، ساده دلی بودم ، که در سودای عشق تو دلم را به وادی دیار عشق سپردم . بیخود از پرتو نور خود را در معرض تشعشع امواج بلا سپرده بودم خودم را به صدای استخوان شکسته ی قلبم و جسمم عادت داده ام  بگذار من بگریم ، بگذار غم اندرونی ام را در حصار تنم رها سازم بگذار گریه کنم. کدامین صدایت همچون صدای استخوان شکسته مرا آرام می سازد، ارمش جانم در سکوت تنهایی عشقم می سوزد . بگذار بنویسم ، بنویسم ، از عشق خیالی که  خوابش آرامشم را برهم می زند و چشمهایم تاب دیدنش راندارد . مگر تو نمیدانی که سوختن و ساختن سربه دیاری گذاشتن است بس خطرناک مگر تو نمیدانی که هستی من از وجود قلب توست من از اندرون رگهای قلبت زنده ماندم تا بلکه بتوانم  هستی خودم را بنمایانم که هستم ،ببینم که هستم ، هستی ام را با تو تقسیم نمودم و اکنون من قسمتی از قلب تو ام  بگذار در این نوروز بیرمق و بی باران بدون سبزه من خشک نشوم بگذار با نم نم قطره ی اشکم ریشه هایم را آبیاری کنم بگذار ، بگذار ، بر این درخت نو جوانی که هزاران آرزوی مادر شدن دارد  غنچه ی نوجوانی گلبرگهایش را به دست باد ندهد . مادرم تو را خوب احساس میکنم  میدانم که سوز عشق تو عشق مادری است که محبتهایش را در عالم اندرونی به من هدیه داد.؛ اما فکر کن که من فهم و شعور و درایتم زیباترین هدیه ای  است که تو به من عطا نمودی،همین کافی است .   من خوب میفهمم ، بزرگ شده ام ، عاشق شده ام و قدر عشق را خوب میدانم . حراست از این عشق را به خوبی میدانم چون تو به من یاد دادی . بگذار من در این حسرت نمیرم . تا کی در حسرت یک کلمه از از بیرحمی های روز گار لعنتی به سوی خزانی بی برگ پرواز کنم  تا کی هوس مردن کردن باید کرد . تا کی حسرت غر وب هجرت ستارگان را نظاره گر باشیم  تا کی از بیرحمی های تقدیر بنالم . کاش میدانستی که چقد دلم گرفته .کاش صدای استخوان شکسته ای را که در کنارت صدا میدا د حس می کردی ببین که در این حسرت اندرونی چه می کشم . من می میرم اما تو نمیدانی که چرا ؟ من می سوزم ولی تو نمیدانی ؟ من الهه عشقم که سکوت کرده ام بگذار با پنجره ی روبه افتاب حرف بزنم بگذار با  با گرد باد کویر قلبم سر به آسمان برم. بگذار ، بگذار ،  همراه ستاره ها به سوی کهکشان پرواز کنم  درمیان ستاره ها گم شوم ، بگذار زردی رنگم را همه احساس کنند ، که چرا ، .................. (مرا ببخش عزیزم که به روزش کردم دیگر چاره ای نداشتم جز ادامه راه روز تولد من  باید زنده بماند  )
کلمات کلیدی: قلب من ،مادر ،محبت